داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل

[ad_1]

در فصل تابستان که اوفات فراغت بیشتری دارید و به دنبال یک سرگرمی مناسب هستید حتما خواندن کتاب و داستان کوتاه را فراموش نکنید. این کار علاوه بر اینکه یک سرگرمی است فواید زیاد دیگری نیز دارد. با مجله صورتی‌ها همراه باشید و داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل را بخوانید.

داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل

داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل

داستان کوتاه آموزنده زهر و عسل :

مرد خیاطی کوزه‌ای عسل در دکانش داشت.یک روز می‌خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت: این کوزه پر از زهر است! مواظب باش آن را دست نزنی! شاگرد که میدانست استادش دروغ  می‌گوید حرفی نزد و …

استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را برداشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.

خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده‌ای؟

شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن‌ها را دزدید و رفت. وقتی من متوجه شدم، از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *